به فرزندم ...........
امروز می خواهم ، صبح که از خواب بیدار شدی ، برویت لبخند بزنم و آرام بخندم .
امروز می خواهم اجازه بدهم هر لباسی را که دوست داری بر تن کنی و با لبخند به تو بگویم که چقدر این لباس برازنده توست .
امروز می خواهم ظرفهای نشسته رادر ظرفشویی بگذارم و در کنارت بنشینم تا تو به من یاد بدهی چگونه قطعات پازلت را در کنار یکدیگر
می چینی .
امروز می خواهم تلویزیون و رایانه را خاموش کنم و در کنارت بنشینم و به همراه تو با کف صابون حباب درست کنم .

امروز می خواهم به تواجازه دهم تا در آشپزخانه در پختن کیک به من کمک کنی .
امشب با تو ساعتها بازی خواهم کرد و بهترین برنامه تلویزیون را نخواهم دید .
امشب با هم به بیرون می رویم و با هم ساندویچ می خوریم .
امشب اجازه می دهم بیشتر بیدار بمانی و با هم ستاره ها را می شماریم .
امشب تو را در آغوش می گیرم و برایت داستانی از به دنیا آمدنت خواهم گفت و به تو می گویم که چقدر دوستت دارم .
امشب وقتی انگشتانم را در لابلای موهایت به گردش در می آورم ، از خدا تشکر می کنم که بزرگترین هدیه را به من داده است و در همان لحظات به پدران و مادرانی می اندیشم که به دنبال فرزند گمشده خویشند .
همینطور به پدران و مادرانی که به جای اتاق خواب فرزندانشان به دنبال سنگ قبر آنها هستند .
همچنین به پدران و مادرانی که در بیمارستانها در کنار تخت فرزندشان رنج می کشند و در درون فریاد می زنند.
و امشب وقتی تو را برای گفتن شب بخیر در آغوش می گیرم ، تو را کمی سفت تر و کمی طولانی تر در بغل می فشارم و خدا را برای داشتنت شکر می کنم و از او هیچ نمی خواهم ، به جز یک روز دیگر ، با تو بودن .
+
نوشته شده
توسط خاله شیرین در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 18:58 |