تبليغاتX
مهد طوطیا
 

سلام و صد سلام به همه ی دوستای کوچولو و قشنگ خودم

 سال نو مبارک    سال نو مبارک   سال نو مبارک   سال نو مبارک   سال نو مبارک

 بچه ها امروز خیلی دلم گرفته ، آخه خیلی دلم واستون تنگ شده واسه همین یه سر زدم به آرشیو عکسهای مهد کودک .

 

نمی دونید از دیدن عکسهای بچه ها چقدر روحیه می گیریم .

 

دلتون می خواد شما هم ببینید ؟

پس با هم می بینیم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 10:34 |
 

 فخر دو جهان فرخ اسعد                مولای زمان مهتر صاحب دل امجد

آن سید مسعود خداوند مؤید                پیغمبر محمود ابوالقاسم احمد    

وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد          این بس که خدا گوید ما کان محمد    

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 و ساعت 10:5 |
 

 

دوستای کوچولو و نازنینم سلام

 

 

اگه بدونید دل خاله چقدر واسه همه تون تنگ شده

 

بخدا این روزا جای همه تون حسابی خالیه

 

 

لحظه شماری می کنم تا دوباره بتونم چهره های گرم و دلنشین و مهربونتون رو ببینم

 

عزیزای قشنگم روز تست میبینمتون ...

 

 

به امید دیدار...

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 11:24 |

به اطلاع والدین عزیز میرساند که کوچولوهای خودرا  در

 

 روز تست راس ساعت تعیین شده به مهد بیاورید تا

 

ازکودک دلبندتان تست ورودی گرفته شود ضمنادر همان

 

روز پرونده کوچولوی خودرا تکمیل نمایید

 

 باتشکر

                                                                                                                                            تست ورودی کودکان از سوم مردادماه اغازمیشود        

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 20:56 |

 

 اسمان غبار الود شهر ما

 

ای اسمون این روزها

 

چرا تو آبی نیستی؟

چرا رنگت پریده؟

دیگه آفتابی نیستی؟

 

چرا روی صورتت

غبار غم نشسته

از اون بالا چی دیدی

دلت اینجور شکسته؟

 

دیشب ستاره ها رو

رو دامنت ندیدم

از لب خندون ماه

گل خنده نچیدم

 

کاشکی دوباره ابرا

جمع  بشن و ببارن

بازم گل های شادی

تو سینه ها بکارن

 

کاشکی بشی دوباره

آبی آسمونی

با خورشید طلایی

دوست و رفیق بمونی

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 19:40 |
امام زمان علیه السلام

پیرمرد دست‎هاى چروکیده‎اش را به هم حلقه کرد.

لحاف را روى شانه‎هایش کشید.

حیدر شرمنده از سرمایى که تا مغز استخوان پدر پیرش را مى‎لرزاند، کنار او زیر کرسى نشست.

از فکر کرسى بدون گرما و آتش، تمام تنش از سرما مى‎لرزید، پیرمرد سرفه خشکى کرد و خودش را به حیدر نزدیک کرد و گفت:

توى این سرماى استخوان سوز، مدرسه تعطیل، موندى که چى بشه؟

حیدر که از سرشب تا به حال صدبار این سؤال شماتت بار را شنیده بود و برایش جوابى نداشت،

این بار صبرش تمام شد: قربون پدرم برم، خودت که مى‎بینى! پنجاه روزه که مردم اصفهان آفتاب رو ندیدن.

اونقدر برف باریده که نهرهاى آب یخ بستن. چیکار کنم؟ خب قبل از این که وضع اینقدر خراب بشه، راه مى‎افتادى. تو تمام مدرسه به غیر از اون طلبه جوون که تو حجره‎اش خوابیده، هیچ کس نیست.

حیدر لحاف را بیشتر دور خودش پیچید و گفت: هر روز امیدمون این بود که فردا شاید هوا آفتابى بشه، یا حداقل برف بند بیاد. کى مى‎دونست پنجاه روز برف قطع نمى‎شه. بدبختى ما هم اینه که این نهر از کنار حجره ما رد مى شه و یخ بسته. خیلى خطرناکه. خجالت کشید بگوید که دیگر پولى هم برایش نمانده است.

پیرمرد در حالى که چانه‎اش از سرما مى‎لرزید گفت: باور کن حیدر، اگر التماس‎هاى مادرت نبود، هرگز این راه پر زحمت رو تو این سرما، طى نمى‎کردم. بس که دلواپس تو بود، با این همه رنج و عذاب اومدم که تو رو با خودم به خونه ببرم، حالا اینطور اسیر برف و بوران شدم. کاش لااقل حجره‎ات یه ذره آتش و گرما داشت.

هر چه خاکه زغال بوده، تموم شده. چکار کنم؟ خادم مدرسه هم سرشبى از سرما مدرسه رو بست و رفت.

با همه توضیحاتى که حیدر مى‎داد، شکایت پیرمرد تمامى نداشت، سرما او را بیشتر از حیدر آزار مى‎داد.

مقاومتش خیلى کم‎تر از او بود و سن و سال و بنیه ضعیفش، او را در برابر سرما کم طاقت کرده بود. حیدر اما شرمسار و ناچار، سرش را زیر لحاف کرد. از شدت سرما دندان‎هایش به هم مى‎خورد و نمى‎دانست شب بلند زمستانى را چطور بدون خاکه زغال و آتش به صبح برساند. پشیمان از ماندن در مدرسه و آشفته از رنج پدرش که مهمان او شده بود، درمانده، سردى اشک را روى گونه‎هایش حس کرد. تصور این که پیرمرد در آن سرما، در حجره کوچک او ذات‎الریه کند و ... از این فکر وحشت کرد و لبش را به دندان گرفت.

پیرمرد دوباره با صدایى که از سرما و التماس مى‎لرزید گفت: حیدر تو که نمى‎خواهى همین طور زیر این کرسى بدون آتش کز کنى، فکرى بکن.

حیدر سرش را از زیر لحاف بیرون آورد. پدر از دیدن چشمان مرطوب حیدر خجالت کشید.

حیدر آهسته نالید: چه کارى از دستم ساخته است؟ پاى آدم تا زانو تو برف فرو مى‎ره. با این پنجاه روز برف بى سابقه تو شهر، براى کى هیزم و خاکه زغال مونده که برم طلب کنم. مدرسه هم که تعطیل شده ...

پیرمرد وحشت کرد: یعنى راهى نیست؟ باید منتظر بمونیم تا از سرما یخ بزنیم و بمیریم؟ حیدر! حیدر! مادرت... مادرت چى؟ تو روستا وضع از اینجا بدتره. پیرزن تنها، تو این سرما دلواپس من و تو ... حیدر بى اختیار بلند شد. پوستینى دور خودش گرفت و کنار پنجره رفت. زیر نور چراغ برق کوچه بارش شدید برف را که دید بیشتر نگران شده. اگر تمام شب همین طور مى‎بارید ... فکر کرد: فردا هر طور شده از اینجا مى‎ریم.

پیرمرد متوجه سوسو زدن چراغ فانوس شد. مدرسه هنوز برق نداشت و حجره‎ها با چراغ نفتى روشن مى‎شدند. دل حیدر از سوسو زدن چراغ لرزید. نفت آن هم رو به اتمام بود. پدر نالید: پسر تو دیگه کى هستى؟ نفت هم تموم کردى؟

چیکار کنم؟... امروز صبح رفتم بخرم، گیرم نیومد. قحطى نفت و خاکه زغاله با این برف و سرماى طولانى.

پیرمرد حس کرد تحمل این یکى را دیگر ندارد. حیدر کنار او نشست و گفت: نماز که خوندیم شامم که خوردیم. حالا تاریک باشه چى مى‎شه؟ مى‎خوابیم، فردا خدا بزرگه.

پیرمرد ناله کرد: کى با این سرما خوابش مى‎بره؟

چیکار کنم؟ این وقت شب تو این تاریکى و برف ... بدون یه قرون پول ...

چراغ با آخرین رمق در برابر تاریکى مقاومت مى‎کرد، اما بالاخره آخرین قطرات نفتش تمام شد و خاموش شد.

پیرمرد انگار که از تاریکى اتاق ترسیده باشد کز کرد. پشیمان از این سفر اجبارى به اصفهان و مدرسه باقریه که حیدر آنجا درس مى‎خواند، چشمانش را بست. اما مى‎دانست در آن سرما به خواب نمى‎رود.

حیدر با خاموش شدن آخرین روزنه نور اتاق حس کرد در تاریکى راحت‎تر مى‎تواند گریه کند. از شدّت سرما و شرمندگى پیرمرد، سرش را زیر لحاف برد و اشک ریخت:

خدایا! اگر امشب پدرم از سرما تلف بشه؟ مى‎دونى دستم از همه جا کوتاهه. شب بلند زمستون... یا صاحب الزمان! مى‎دونى کارى از دستم ساخته نیست. خودت راه نجاتى نشونم بده آقا! ...  شب از نیمه گذشته بود. سرما در آخرین درجه بیداد مى‎کرد و دیگر رمقى براى شکوه و شکایت هم در پیرمرد نمانده بود. حیدر آنقدر آشفته بود و گریه کرده بود که حال خودش را نمى‎فهمید. شب‎هاى زیادى را به سختى گذرانده بود، اما حالا این حضور پدر بود و رنجى که مى‎برد توان تحمل یک شب دیگر را از او گرفته بود.

امام زمان علیه السلام

از شدت سرما خواب از چشم هر دوى آنها رفته بود که ناگهان صداى در مدرسه دل حیدر را از جا کند.

کسى محکم در را مى‎کوبید. حیدر اول اعتنایى نکرد. تصور بیرون رفتن از زیر لحاف و پوستین در آن برف نیمه شب وحشت زده‎اش کرد. پدر پرسید: کى مى‎تونه باشه؟

نمى‎دونم. خدا مى‎دونه نصف شبى کیه.

هر کى هست باشه! مى‎بینه کسى جواب نمى‎ده مى‎ره دنبال کارش. ما که نمى‎تونیم کمکش کنیم.

حیدر از شنیدن صداى محکم در نیم‎خیز شد: هرچى باشه ما یه سرپناه که داریم. شاید راه گم کرده.

بلند شد و منتظر اعتراض پدر نماند. پوستین را به دور خودش پیچید و در حجره را به زحمت باز کرد. برف پشت در را پر کرده بود. حیدر به زحمت در را هل داد و با کنار رفتن مقدارى از انبوه برف که پشت در متراکم شده بود، به سختى پا به حیاط گذاشت و خودش را به دالان مدرسه رساند. صدا زد: کیه؟ این وقت شب کسى در مدرسه نیست.

صدایى از پشت در گرفت: شیخ حیدر على مدرس. شما را مى‎خواهم!

حیدر جا خورد. بدنش لرزید و با خودش گفت: این وقت شب، مهمون آشنا؟ اون هم کسى که منو از پشت در مى‎شناسه؟ با این وضعى که من دارم، باعث شرمندگى و خجالته. حالا چکار کنم؟

ناخواسته سعى کرد عذرى بیاورد تا مهمان از راه رسیده برگردد، گفت: خادم مدرسه در رو بسته و رفته. من هم نمى‎تونم بازش کنم.

جوان پشت در گفت: بیا از سوراخ بالاى در این چاقو رو بگیر و در رو باز کن.

حیدر جا خورد. این نوع در باز کردن بدون کلید، به جز دو سه نفر از طلاب، از همه پنهان بود. چاقو را گرفت و در را باز کرد. نگاهش به چراغ برق جلوى مدرسه افتاد که خاموش شده بود. اگر چه سرشب روشنایى آن را از پشت پنجره دیده بود. با وجود خاموشى چراغ برق، کوچه کاملاً روشن بود و حیدر در آن لحظه متوجه منبع و علت این روشنایى نشد. در را که باز کرد جوانى را پشت در دید که کلاهى بر سر داشت و شال پشمى دور گردنش پیچیده بود و لباس پشمى قهوه‎اى به تن داشت با دستکش چرمى و پاهایش را هم با مچ بند، بسته بود.

حیدر سلام کرد، جوان با خوشرویى جواب سلامش را داد. حیدر دقت کرد او را بشناسد و بداند نامش را از کجا مى‎داند. جوان دستش را جلو آورد. تعداد زیادى سکه دو قرانى جدید در دستش بود که مى‎توانست مخارج ماه‎هاى آینده حیدر باشد. آنها را در دست او گذاشت و چاقو را گرفت و گفت: فردا صبح خاکه ذغال هم براى شما مى‎آوریم. اعتقاد شما باید بیش از اینها باشد. به پدرتان هم بگویید اینقدر شکایت نکن. ما بى صاحب نیستیم.

حیدر از شنیدن کلام جوان احساس آرامش عجیبى کرد. گفت: حالا بفرمایین تو. پدرم تقصیرى نداره. وسیله گرم کننده ندارم. حتى نفت چراغم تموم شده. حجره خیلى سرده، تاریک هم شده. جوان فرمود: شمع گچى بالاى طاقچه حجره هست آن را روشن کنید. خاکه زغال هم مى‎رسد.

حیدر پرسید: آقا این پول براى چى هست؟

جوان گفت: مال شماست. خرج کنید.

حیدر که کاملاً سرما را فراموش کرده بود و با آرامش ایستاده بود گفت: بفرمایین تو. جوان که پیدا بود براى رفتن عجله دارد خداحافظى کرد و حیدر در را که بست یادش آمد اسم او را نپرسیده دوباره در را باز کرد. اما به جاى آن روشنایى زمان حضور آن جوان، تاریکى دوباره بر کوچه سایه انداخته بود و هیچ نشانى از جوان نبود. اثرى از جاى پا هم نبود. کسى که این همه مدّت روى برف ایستاده باشد باید آثار پایش روى برف دیده مى‎شد، اما انگار که برف نبود و جلوى در مدرسه سنگ فرش بود که ردپا و رفت و آمدى بر آن نقش نبسته بود. پدر که دید حیدر دیر کرده با وحشت و اضطراب صدا زد. حیدر! بیا تو یخ مى‎زنى.

هر کس مى‎خواد باشه ... بیا تو ...

حیدر ناامید از دیدن دوباره آن جوان در را بست و بى آن که دیگر احساس سرما کند، با آرامش به حجره برگشت.

پیرمرد لب به اعتراض گشود: تو این هواى برفى که زبون به لب و دهن یخ مى‎زنه، با کى اینقدر حرف مى‎زدى؟

حیدر بدون این که احساس سرما کند و یا حرفى بزند، به سراغ طاقچه رفت. شمع گچى را دید. یادش آمد دو سال قبل آن را آنجا گذاشته بود و به کلى فراموش کرده بود. آن را آورد و روشن کرد. نور شمع به حجره روشنى داد.

پیرمرد متعجب نیم‎خیز شد و وقتى حیدر یک مشت سکه نو را روى کرسى ریخت، چشمان کم فروغ پیرمرد برقى زد: اینها چیه؟ این شمع تا حالا کجا بود؟ کى دم در بود؟...

حیدر به آرامى همه قصه را براى پدر گفت در حالى که اشک تمام صورتش را خیس کرده بود. پیرمرد متعجب به حیدر خیره شد:  اسمت رو مى‎دونست! از حال ما خبر داشت! جاى شمعى که دو سال قبل گذاشته بودى... حیدر اون جوون... در خودش احساس نشاط و گرما کرد. به شتاب بلند شد و به طرف در حیاط مدرسه دوید و جاى پاى حیدر را این طرف در دید ولى در آن طرف در، در کوچه هیچ ردپایى نبود.

به حجره برگشت. او هم با وجود همان شعله کوچک شمع، احساس گرما مى‎کرد. هر دو تا صبح بیدار بودند و مجذوب آنچه پیش آمده بود... هنوز با همان حال خوشى که داشتند در پرتو نور گرما بخش شمع به تعقیب نماز صبح مشغول بودند که دوباره در زدند. اینبار جوان دیگرى براى همه طلاب مدرسه و تمام زمستان خاکه زغال آورده بود. زغالى که تا پایان زمستان براى تمام مدرسه کافى بود. جوان که رفت حیدر بلند بلند گریه کرد و صدایى در گوشش طنین انداخت؛ به پدرتان بگویید ... ما بى صاحب نیستیم...

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 1:8 |

راز گریه‌ی كوكان از زبان امام صادق علیه السلام

اشك

 

‏... مفضل غرق در كلام امام بود و از این همه عظمت و حكمت كه در جای جای ‏نهادِ زمین و آسمان و خویش، خدا را فریاد می‌زدند، در بهت!‏ ، كه امام بعد از بیان علت باهوش نبودن و خالی الذهن بودن انسان در هنگام ‏تولد، فرمایشش را اینگونه پی گرفتند:‏

 

فواید گریه كودكان

ای مفضل! از منافع گریه كودكان نیز آگاه باش. بدان كه در مغز كودكان رطوبتی است كه ‏اگر در آن بماند بیماریها و نارساییهای سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابینایی و جز آن. ‏گریه آن رطوبت را از سر كودكان سرازیر و بیرون می‌كند و بدین وسیله سلامتی تن و ‏درستی دیده ایشان را فراهم می‌آورد. پدر و مادر از این راز آگاه نیستند و مانع آن ‏می‌شوند كه كودك از گریه‌اش سود ببرد. اینان همواره در سختی می‌افتند و می‌كوشند ‏كه او را ساكت كنند و با فراهم كردن خواسته‌هایش از گریه بازش دارند، ولی نمی‌دانند ‏كه گریه كردن به سود اوست و سرانجام نیكی پیدا می‌كند.

بدین ترتیب چه بسا كه در اشیا، منافعی نهفته باشد كه معتقدان به اهمال و بی تدبیری ‏در كار عالم از آن غافل‌اند و اگر می‌دانستند، هیچ گاه نمی‌گفتند كه فلان چیز بی ثمر ‏است؛ زیرا آنان از اسباب و علل آگاه نیستند. براستی هرچه را كه منكران نمی‌دانند ‏عارفان می‌بینند. چه بسیار است چیزهایی كه دانش اندك آفریدگان از آن كوتاه و خالق ‏آفرینش با دانش بی پایانش از آن آگاه است. قداستش عظیم و كلمه‌اش والاست.

ای مفضل! در تمام اعضای جسم آدمی و تدابیری كه در آنها نهفته است، اندیشه كن

و اما آبی كه از دهان كودكان سرازیر می‌شود و خارج می‌گردد، رطوبتی است كه اگر در ‏بدنهایشان بماند، آثار وخیمی بر جای می‌گذارد. چنانكه می‌دانی گاهی كه رطوبت بدن چیره ‏می‌شود (و بر دیگر عناصر[منظور طبایع چهارگانه در طب قدیم]، غلبه می‌كند) شخص، دچار كودنی، دیوانگی، كم عقلی، فلج ‏و لقوه و جز آن می‌گردد.

خداوند جل و علا تدبیر چنان نمود كه این رطوبت در دوران كودكی از دهانشان بیرون رود و ‏در بزرگی از سلامت تن برخوردار گردند. بدین ترتیب، پروردگار به خاطر نادانی آفریدگان بر ‏آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اینان از داده‌ها و نعمتهای بی شمار او آگاه بودند. هیچ ‏گاه در معصیت و لغزش از فرمانش فرو نمی‌افتادند. پاك و منزه خدایی كه چه بزرگ است ‏نعمتهای او بر مستحقان و دیگر آفریدگان! و چه والاتر است از آنچه باطل گرایان ‏می‌پندارند.‏

اعضای بدن و فواید هر كدام

ای مفضل! در تمام اعضای جسم آدمی و تدابیری كه در آنها نهفته است، اندیشه كن. ‏دستها برای كار كردن، پاها برای رفتن، دیدگان برای راه یافتن و دیدن، دهان برای خوردن، ‏معده برای هضم كردن، كبد برای تصفیه نمودن، منافذ خروجی بدن برای دفع فضولات ‏جسم، ظرفهایی برای حمل آنها و فرج برای حفظ نسل آفریده شده اند؟ اگر ژرف در كار ‏تمام عضوهای بدن اندیشه نمایی می‌یابی كه هر چیزی از سر حكمت و تدبیر و استواری ‏پدید آمده است.‏

 
آخرین نظرات کاربران
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 1:2 |

 مسئله پدري و عهده داري سرپرستي فرزندان ، مسئوليتي خطير و موفقيت در آن مستلزم آگاهي ،  فداكاري  و اخلاق و اعتقاد است . به فرموده  پيامبر پدر مسئول است :  والرجل راع علي اهل بيته و هو مسئول عنهم . او مسئول است اعتماد را در درون خانواده بياورد، مراقب فرزندان باشد و زمينه را براي استقلال و آزادي فراهم آورد و مخاطرات را از آنها  دور سازد.

ازهمان دوران جنيني پدر بايد زمينه ساز تربيت فرزند باشد تا روزي كه او به دنيا آمد دچار گرفتاري و سردرگمي نباشد .

 وظيفه و نقش پدر

پدر مسئول دادن آگاهي هاي لازم و پرورش فرهنگي فرزندان است. از نظر كودك اوست كه همه چيز را مي داند ، به همه ي سؤالات پاسخ مي گويد . از هر واقعه اي ، در هرجا كه اتفاق افتد خبر دارد، آينده و گذشته را اوست كه بايد خبردهد ، و بالاخره اوست كه دريچه اي از اطلاعات را به روي كودك مي گشايد.

شايد تصور كودك از پدر اغراق آميز باشد ولي در كل اين نكته درست است كه افراد بزرگسال واجد اطلاعات و تجاربي هستند كه كودكان فاقد آنند و اگر آنها از كودك مضايقه نمايند از موقعيت شايسته و مناسبي محروم مي گردند. پدر در اين رابطه متعهد انجام نقشي است كه ديگران از آن عاجزند.

پدر از يك ديد ، معلم خانواده ،  رهبر و قانون  دان است . از طريق  پدر است كه كودك به گفته خواجه نصيرطوسي از تدبير و كمالات نفساني ، چون آداب وفرهنگ ، هنر وصناعات وعلوم و طريق زندگي كه اسباب بقاء و كمال نفس او هستند  برخوردار مي شود.

اين خطاست كه تصور شود نقش فرهنگي فقط به عهده مدرسه است، زيرا پايه هاي صحيح علم و اطلاع را پدر درخانواده مي گذارد و اوست كه فرزندان را در جهت توسعه و اطلاعات و رشد مهارت ها و معلومات و پرورش ذوق و سليقه و جهت دادن آنها ياري مي كند. پدر ممكن است بسياري از آنچه را كه خود مي داند به فرزند خويش منتقل نمايد و بسياري از مسائل مورد نياز و مشكلات  و معماهاي او را حل كند و از اين ديد وضع راهنمايي را براي  كودك  ايفا كند و راهي براي زندگي او عرضه نمايد .

 

اهميت پدر در جنبه الگويي

كودك در مسير رشد از افراد بسياري اثر مي پذيرد و تحت تأثير ديده ها و شنيده هاي بسياري است. همه ي آنهايي كه اطراف او هستند و به نحوي در او اثر دارند مدل و الگوي كودكند . اما پدر از همه ي آنها مهمتر و مؤثرتر است و اين اهميت و تأثير تا سنين نوجواني همچنان بر جاي خويش است .

رفتار پدر در سنين خردسالي فرزند براي او همه چيز است : درس ، اخلاق ، تربيت ، سازندگي يا ويرانگري. طفل همه چيز را از او كسب مي كند: محبت ، شفقت ، وفاداري ، خلوص و صفا ، رشادت و شهامت ، ادب و تواضع ، عزت نفس ، سجاياي اخلاقي ، درستكاري ، پشتكار ، سربلندي ، شرافت ، صداقت و...

اين امر آن چنان از نظر روانشناسان تربيتي گسترش دارد كه برخي از آنها رفتار فرزندان را انعكاسي از رفتار پدران دانسته اند و گفته اند : تو اول كودك خود را به من بنماي تا بگويم تو كه هستي . نحوه استدلال پدر، به كارگيري وسايل و ابزار، كينه توزي و خود خواهي او و... همه در كودك مؤثر است .

بر اين اساس پدران در برابر رفتار شخصي خود مسئولند. و با افكار و رفتارشان كودك را جهت مي دهند ، و موجبات رشد و يا سقوط شخصيت فرزندان را فراهم مي آورند.

 

شرط اثر گذاري پدر

شرايط اثرگذاري پدر در كودك اين است كه پدر در خانه باشد و در حضور كودك باشد  ، همدم و همبازي او باشد ، به او محبت كند ، از نظر كودك عادل باشد ، در برخوردها هيچگونه تبعيضي نداشته باشد تا به نظر كودك كسي آيد كه به رفع نيازهاي او اقدام مي كند و در كل ، او پدر را دوست داشته باشد.

فرزند در چنين شرايطي است كه از پدر الگو مي گيرد و مي كوشد كردار و رفتارش را با او موافق سازد . در غير اين صورت  ممكن است طفل در اثر خشم و فشار پدر از او سرمشق بگيرد ولي چنين جنبه الگويي هرگز پايدار نيست . طفل جبراً راه  و روش پدر را تكرار مي كند. ولي دردل هرگز عشقي نسبت به او احساس نخواهد كرد و هرگز نخواهد انديشيد كه چون او باشد و حركات و رفتارش را براساس خواسته او شكل بدهد. طبيعي است هرگونه  تلاش و اقدامي كه دراين راه به عمل آيد بي ثمر خواهد بود.

 

تربيت از راه الگو

پدران اگر بخواهند فرزند خود را بپرورانند و او را به شيوه و روشي خاص جهت دهند بايد مدل و الگوي راه  و روشي باشند كه براي فرزند خويش خواستارند. پدراني كه بين عمل و گفتارشان ، تفاوت است و پدراني كه فرصتي كافي براي ارتباط با فرزندان خود ندارند هرگز الگوي خوبي براي فرزندان خود نخواهند بود .

 

يك روش تربيتي

پدر در طريق سازندگي كودك ، آشنا كردن او به ضوابط و شرايط محيط و زماني هم براي دادن آموزشهاي لازم و كافي در يك امر نياز دارد فرزندان خود را به سفر ببرد . لذا از شما پدران مي خواهيم برنامه سير و سفر و گشت و گذار خود را كلاس درس كنيد و خود معلم اين كلاس باشيد . حال كه بناست مثلاً پنج روزي درمسافرت باشيد از قبل براي آن برنامه ريزي كنيد. ببينيد در قطار و در كوپه خود چه چيزهايي را مي توانيد بگوييد ، چه قصه هاي قابل ذكري داريد كه در آن نكات آموزنده و سازنده اي باشد و چگونه مي توانيد بسياري از اهداف و مقاصد تربيتي را پياده كنيد .

هرچه كه در مسير با آن برخورد مي كنيد به فرزندتان معرفي كنيد . از تاريخ آن بگوييد ، در مورد  فوايد و مضار آن بحث كنيد ، از نكاتي كه مي تواند مايه عبرت آموزي باشد بحث به ميان آوريد چون اين فرصت ها كمتر پيش مي آيند و حتي گاهي ممكن است فرصت پديد آيد ولي ديگر دير شده باشد. مثل زماني كه فرزندان شما به سنين نوجواني ، بلوغ و جواني رسيده اند.

شما با گردش دادن فرزند و همراه كردن آنها با خود ، مخصوصاً درهفت سال سوم زندگي او با نشان دادن مناظر آموزنده و سازنده مي خواهيد كاري كنيد كه او اولاً غم و رنج خود را فراموش كند ، ثانياً ساخته و پرداخته شود و ثالثاً رابطه مفيد و سازنده اي با شما برقرار كند.

براين اساس بايد مراقب باشيد و سعي كنيد روابط شما با او سالم و طبيعي و به دور از آشفتگي ها باشد. در طول همراهي با او ، سعي كنيد از او كمتر ايراد بگيريد، كمتر انتقاد كنيد و خاطر او را كمتر مشوش سازيد. تذكر اشتباهات او به صورت غير مستقيم ، مشفقانه و حتي در خفا باشد.

صبر و تحمل شما درهمراهي فرزند بسيار كارساز است. خود دار و مسلط باشيد. بكوشيد به گونه اي برخورد كنيد كه دست شما از دست او خارج نشود. مخصوصاً در هفت سال سوم زندگي فرد ، كه در آن صورت ترميم دل شكسته و تحت كنترل درآوردن او بسيار مشكل است . در اين صورت او حال غزالي را دارد كه اگر بگريزد به زحمت ممكن است با شما مأنوس گردد.

 زيان جدايي ها

پدر بايد زمينه ساز انس و الفت از طريق ايجاد رابطه با فرزند باشد. اين رابطه از طرق مختلف در محيط خانه و زندگي فراهم مي شود . مثلاً از طريق تشكيل جلسات مشاوره خانوادگي و شركت دادن كودك در تصميم گيري ها . وجود چنين نزديكي هايي سبب مي شوند كه طفل با پدر احساس صميمت و انس كرده و خود را نسبت به او نزديك بيابد.

عدم توجه وعدم همكاري و هم كلامي نسبت به فرزند سبب مي شود كه كودكان به تدريج از پدر بگسلند و به دوستان و معاشران خود توجه كنند ، با آنها راز دل بگويند و به تدريج دست خود را از دست  پدر بيرون بكشند. گاهي چنين كودكاني به سوي معلمان و يا افرادي كه داراي مقامي برترند روي آورده و از پدر مي گريزند.

اين امر ممكن است از جهاتي و يا  در مواردي به نفع كودك باشد ولي از خطرات وعوارض آن نبايد غافل شد.

وجود شكاف بين پدر و كودك ودرعوض انس با دوستان و معاشران و رابطه تنگانگ با آنان گاهي ممكن است به قيمت رسوايي و آلودگي فرزند تمام شود و دامنه آلودگي را به مرز خانواده بكشاند.

 

وقت گذاري پدر

فرزندان شما نياز به وقت گذاري شما دارند تا از وجود شما و از زمينه هاي انس و الفت شما بهره اي گيرند. راه و روش زندگي را از شما فرا گرفته و طريق زندگي خود را هموار سازند. شما هرچند كه سرگرم و مشغول كار باشيد بازهم به صلاح و مصلحت شماست كه در شبانه روز لااقل نيم ساعت با فرزندتان همراه باشيد، با او حرف بزنيد ، بگوييد و بخنديد، استراحت و تفريح كنيد.

در سايه اين وقت گذاري قادر خواهيد شد رفتار فرزندتان را دريابيد، از ريشه و منشاء آن باخبر شويد، اگر رفتاري ناپسند دارد از آن سر درآورده و راه رفع واصلاح آن را پيدا كنيد . از تمايلات و خواسته هاي او آگاه شويد و در اين رابطه تصميم بگيريد.

كودك در آينده به آن كس دلبسته تر خواهد شد كه با او سابقه انس وارتباط بيشتري داشته باشد. و حرف و سخن آن كس را بيشتر پذيرا خواهد شد كه باب رفافت وملاحظات با او گشاده باشد . و شما در سايه ي اين وقت گذاري موفق خواهيد شد رابطه ي او را با خود ، با اعضاي خانواده و از آن مهم تر با خدا محكم تر سازيد.

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 0:43 |


آموزش ، تنبيه ، تشويق

شکي نيست که آموزشگاه هاي مختلف با روشهاي آموزشي متفاوت استعدادها را پرورش مي دهند.
امروزه از تنبيه بدني خبري نيست آيا واقعا تنبيه بدني امري شرم آور است؟ اين که مي گويند تنبيه مخصوص حيوان است و انسان ، تا چه حدي درست است؟ آيا اين امر در تمام محيطهاي فرهنگي يا فراگيري نکوهيده است؟ پاسخ به اين سوالات با جمله «تنبيه مخصوص حيوان است» ، پاسخ داده شده اند. اگر قدري به زمان نه چندان دور برگرديم ، جمله بالا پاسخي قانع کننده نبود. البته کاري به محيطهاي ايده آل نداريم.

محيطي که در آن ، طفل در مهد از امکانات آموزشي بسيار عالي برخوردار است و در منزل هم گذشته از کمک والدين با سواد، از انواع و اقسام سرگرمي هاي آموزنده برخوردار است.

منظور ما محيطي است که در آن طفل معصوم بعد از صرف 4 يا 5 ساعت از بهترين ساعات عمر خود درمهد ، ساعات بيکاري را با بازي فوتبال در کوچه ها و درگيري با پسر همسايه پر مي کند. روشهاي آموزشي که در گذشته با تنبيه بدني همراه بود ، کاملا نکوهيده و در خور ملامت است.

در بعضي مدارس دانش آموزان مي بايست کتکهاي روز جمعه را پنجشنبه نوش جان مي کردند و يا سياه کردن انگشتان به وسيله مداد که در اکثر مواقع توانايي انجام تکاليف را از دانش آموزان به کلي سلب مي کرد. در اين دوره متاسفانه ، بعضي از مواقع دانش آموزان با مساله کتک کاري نوعي زندگي مسالمت آميز را در پيش مي گرفتند؛به اين صورت که تنبيه شدن از بخشهاي لاينفک آموزشگاهي آنان شده بود هدف اين گونه تنبيهات جز خشونت و رفع عقده نبوده است.

اين اعمال کاملا غيرانساني و با اصول انساني سازگار نيستند و نخواهند بود. بتدريج با گذشت زمان ، از شدت اين گونه تنبيهات کاسته و تهديد جايگزين آن شد. تهديدي جدي و البته گاهي موارد، در قالب تشويق ! همان سياست تنبيه و تشويق يا چماق و شيريني.

در اين نوع از محيطهاي آموزشي که چند سالي به طول انجاميد دانش آموز مي دانست که تنها با ارائه درست درس مي تواند از زير ضربات طاقت فرساي اولياي آموزشگاه جان سالم به در برده و تشويق هاي آنان يا اولياي خانه و حتي دوست و آشنا را به قيمت صرف وقت گرانبهايش با خواندن اجباري چند کتاب با جملات قلنبه سلنبه ، متوجه خود سازد. در چنين محيطهايي ، از يکسو از بيم تنبيه ها و از سوي ديگر در مواجهه با تشويق هاي کذايي ، عمر دانش آموز تلف مي شد طي اين دوره ، دانش آموز لحظه اي درس را براي درس نخواندند. هدفشان از درس خواندن يا اصولا فرار از تنبيه بود ، يا وصال به تشويق ! نتيجه اين که ميل باطني نقشي نداشت.

امکانات آموزشي براي کودکان محرکي مثبت است ، اگر اين عنصر نباشد، رکود خودنمايي مي کند و در نتيجه استعدادها از بين مي روند. بايد به نحوي محرکي را به وجود آورد تا اين استعدادها پژمرده نشوند. امروزه عنصر تشويق ، به تنهايي نقش بازي مي کند و با کمي دقت مي توان دريافت که چقدر نتيجه اين بازي مايه تاسف است ؛ چرا که هدف کودک کسب تشويق خواهد شد نه کسب دانش.

جالب اين که ، خارج از چارچوب مهدکودک، اموزش کتب ساده و يا مشکل ، همراه با لذتي وصف نشدني است چون نه تشويقي در کار است و نه تنبيه.

ميل باطني فعال شده و نقشش را بخوبي ايفائ مي کند اما اين زمان براي خيلي ها زياد به طول نمي انجامد؛ چرا که وحشت از آينده که خود معلول عواملي از جمله بيکاري ، فقر مادي ، نابساماني هاي اقتصادي ، اجتماعي است ، مسير اموزش را تغيير مي دهد. قصور در امراموزش ويران کننده سعادت آينده است اموزش را بايد در آرامش فکري یاد گرفت . هيچ يک از موارد به تنهايي موثر نخواهند بود ، اگر امکانات آموزشي کافي در دسترس نباشد.پس باید اول محیط اموزشی عالی را برای کودکان برگزید
 
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 0:38 |

 

 

علی ای همای رحمت توچه ایتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سايه ی هما را    

    دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بين
       به علــی شناختم من به خدا قســم خدا را
 

 

فرخنده میلاد کعبه زاد حماسه و مهرورزی، مولود کعبه،  مولی الموحدین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بر ییروانش خجسته باد

 

علی علیه السلام  و زیبائیها:

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.

زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.

زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.

زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است.

 

تولد در خانه خدا

مکه در يکي از ماه هاي حرام، ماه رجب، پذيراي مقدم زيارت کنندگان خانه خدا بود. زائران با آداب و مناسک خود به گرد خانه خدا طواف مي کردند، گاه پروردگارشان را مي خواندند و گاه بت ها را. و آن روز نيز که روز جمعه سيزدهم ماه رجب بود در اطراف خانه کعبه ازدحام عجيبي برپا بود. در اين جمع تنها يک زن بود که به جاي عبادت بت، خدا را عبادت مي کرد، شرک و کفر بر روحش سايه نينداخته بود. او دين حنيف داشت، همان دين جدش ابراهيم خليل الرحمن، و او نيز در اطراف خانه خدا طواف مي کرد، و از خدا مي خواست تا وضع حملش را آسان کند.

او فاطمه دختر اسد بن هاشم بود و فرزندي را به بار داشت. و تقدير چنين بود که اين فرزند تولدي مبارک و استثنايي داشته باشد... تولد در خانه خدا...

فاطمه با خدا راز و نياز مي کرد. ناگهان در خود احساس دردي شديد کرد، دردي که فاطمه آن را به خوبي مي شناخت، آخر اين پنجمين حمل او بود، او قبلاً چهار بار ديگر اين درد را در خود احساس کرده بود. فاطمه مضطرب و پريشان شد، او در ميان جمعيت غوطه مي خورد و طواف مي کرد، پس از اين احساس از طواف باز ايستاد ولي موج جمعيت او را به اين سو و آن سو مي کشاند. و درد هر لحظه شديدتر و شديدتر مي شد.

چه مي دانست که خدا چه سرنوشت افتخار آميزي براي او و نوزادش رقم زده است.

فاطمه به دنبال پناهگاهي مي گشت، مأمني که او را از چشم مردم پنهان کند، و سرانجام آغوش گشوده کعبه را در برابر خود ديد. فاطمه قدم به درون خانه کعبه گذارد. و اين تقدير الهي بود که مرد خدا در خانه خدا قدم به صحنه حيات پر افتخار خود بگذارد.

نامش را علي نهادند؛ و با علي، موجودي ديگر نيز موجوديت گرفت، موجودي عزيز، گرانبها و بس کمياب. همان چيزي که بايد راز سعادت جامعه ها را در آن جست، و در آن هنگام جوامع سخت از آن نهي شده بودند، جهان، "عدل" را نه مي فهميد و نه مي شناخت. ميلاد علي با تولدي ديگر همراه بود؛ تولد عدل...

 

نسب علي (ع)

نسبت که به معناي اصل و نژاد است. از عوامل مؤثر در ساختار وجودي انسان و تشکيل دهنده شخصيت اوست. طبق گفته قرآن و روايات و ائمه معصومين و نيز علم روانشناسي، فرد بسياري از صفات و روحيات خود را از طريق وراثت به ارث مي برد. حضرت علي (ع) به داشتن اين ويژگي ممتاز بوده که اجداد طاهرش همگي از نظر فضليت و بزرگواري معروف و مشهور بودند. پدر و مادر حضرت علي (ع) هر دو از خاندان هاشم بودند و اين خانواده، در فضايل اخلاقي و صفات والاي انساني، در ميان عرب و قريش، زبان زد همگان بود و شجاعت و تيزهوشي و زيرکي، از امتيازات آنها به شمار مي رفت و همه اين فضايل، در حد اعلاي خود به علي بن ابيطالب به ارث رسيد.

پدر علي (ع)

يکي از شخصيت هاي نقش آفرين صدر اسلام، حضرت ابوطالب پدر حضرت علي (ع) و عموي بزرگوار پيامبر خدا (ص) است. او يکي از ده فرزند عبدالمطلب و خود از بزرگان مکه و رئيس قبيله بني هاشم، و سراسر وجودش، سرشار از بخشش، مهرباني و فداکاري در راه آيين توحيدي بود. ابوطالب بعد از وفات عبدالمطلب، سرپرستي پيامبر اکرم (ع) را به عهده گرفت و بعد از اينکه پيامبر به مقام رسالت رسيد، در راه هدف مقدس ايشان که همان گسترش آيين يکتا پرستي بود، با تمام وجود جانبازي و فداکاري کرد تا آنجا که گفت: «تا جان دارم، از محمد دفاع مي کنم.» او سرانجام در سال دهم بعثت در سال 64 سالگي ديده از جهان فروبست. حضرت علي (ع) مراحل آغازين کودکي را در دامان تربيت چنين پدري بزرگوار رشد يافت.

مادر علي (ع)

مادر گرامي حضرت علي (ع) فاطمه دختر اسد از فرزندان هاشم است. وي از نخستين زناني بود که به پيامبر ايمان آورد و در دوران کودکي پيامبر، مدتي سرپرستي او را به عهده داشت. از اين رو، پيامبر اکرم ضمن تکريم وي، با تعبير مادر از او ياد مي کرد و حتي هنگام رحلت فاطمه بنت اسد، پيامبر اکرم بسيار متأثر شده و پيراهن خود را بر او پوشانده و بر او نماز خواند و فرمود: «خداوند است که زنده مي کند و مي ميراند. اي خدا، به حق من و همه انبياي پيش از من، مادرم فاطه بنت اسد را ببخشاي و دليل و برهانش را بر او تلقين کن و جايگاهش را وسعت بده، همانا که تو را ارحم الراحمين هستي».

 کنيه علي (ع)

در فرهنگ عرب، کنيه اسمي غير از نام اصلي شخص است، که براي مردان با کلمه اَب و اِبن، و براي زنان با اُم و بنت مي آيد و غالباً براي تعظيم و تکريم شخص به کار مي رود. حضرت علي (ع) هم کنيه­هاي مختلفي داشت: از جمله:

ابو تراب که کنايه از هم نشيني آن حضرت با خاک و سجده هاي طولاني ايشان داشت. در سال دوم هجري، علي (ع) روزي زمين خوابيده و مقداري گرد و غبار بر لباسش نشسته بود. در اين هنگام پيامبر اسلام بر بالين ايشان آمد و با خطاب «يا ابوتراب» آن حضرت را بيدار کرد. از آن زمان آن حضرت به اين کنيه مشهور شدند. ابوريحانتين: اين کنيه را هم پيامبر براي ايشان قرار داد و به معناي پدر دو ريحانه بهشت، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) است.

القاب علي (ع)

در فرهنگ اعراب، لقب اسمي غير از اسم اصل شخص و نامي است که کسي به آن شهرت مي يابد. لقب بر مدح يا ذَمّ شخص اشاره دارد. القاب حضرت علي (ع) فراوان است و همگي دلالت بر مدح حضرت علي (ع) مي کنند؛ از جمله:

يعسوب الدين و يعسوب المؤمنين: ابن ابي الحديد که از بزرگان اهل سنت است، در اين باره مي گويد: اين دو لقب را پيامبر اکرم (ص) در دو نوبت به علي بخشيد. يک بار به او لقب يعسوب الدين را داد؛ يعني مالک و رئيس و حاکم دين، و در نوبت ديگر فرمود: يعسوبُ المؤمنين؛ يعني آقا و رئيس مؤمنان.

مرتضي لقب ديگر حضرت علي (ع) به اين معناست که رفتار و کردار آن حضرت، مورد پسند خدا و رسول خداست. از ديگر لقب هاي آن حضرت، مي توان به اسدالله (شيرخدا)، حيدر (شير بيشه ايمان) و  کاشِفُ الکَرب (برطرف کننده غم) اشاره کرد.

نهج البلاغه علي (ع)

یکی از گنجينه هاي جاويد و درخشان علم علوي كه از روح بلند پيشواي پرهيزكاران حضرت امير مؤمنان (ع) سرچشمه گرفته است، كتاب گرانسنگ "نهج البلاغــه" است. نهج البلاغــه برگزيده اي از خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه و حكمت آميز علـي (ع) و قطره اي از اقيانوس بيكران معارف الهــي است. مجموعه اي نفيس از سخنان زيباي امير كلام حضرت علي (ع) كه گذشت روزگار نمي تواند غبار كهنگي بر آن بنشاند. ستاره اي درخشان در آسمان علم و معرفت و هنر و ادب كه تا هميشه بر تارك علوم اسلامي خواهد درخشيد. تأمل و تعمق در محتواي نهج البلاغــه مي تواند ما را با گوشه هايي از مكتب مولاي دنيا و دنيا پرستي حماسه حكومت عدالت دعا و مناجات مؤمنان در بخشهاي الهيات، شجاعت، تهذيب اخلاق، سلوك و عبادت و... آشنا سازد. توجه به اين كتاب شريف يكي از نيازهاي نسل امروز جامعه اسلامي است.

 

و علي (ع) مي آيد ...

ساقه هاي نيلوفري از پايه هاي عرش بالا رفته و سرير ولايت را به عطر وجودي خود آراسته اند، تا او بيايد و بر تکيه گاه پوشيده از رازقي آن تکيه زند. درون کعبه چه غوغايي است امروز! ملائک، بال در بال گستره آسمان ها را پوشانيده اند و جبرائيل و ميکائيل و اسرافيل حلقه خانه کعبه شدند تا پر به نور وجود او بسايند! طنين نام او هلهله شادي ملائک است. جام هاي افلاکي عاشقان به سوي او مي آيند و گيسوان سياه شب به يمن وجود او گل خنده هاي نقره اي را در ميان آبشار آسماني اش تقسيم مي کند؛ چرا که امشب علي (ع) مي آيد!...

و جمعه چه شکوهي دارد و اين جمعه شکوهي ديگر!... 13 رجب سال سي ام از عام الفيل! آسمانيان طبق طبق نور مي آوردند، آن گاه که ديوار کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد قدم به درون کعبه نهاد که علي اعلي خانه خويش را از براي قدوم مبارک او آماده کرده بود ... و او آمد که نام خود را از خدا گرفته بود و آمده بود تا بت هاي خانه را در هم بشکند و بر پشت بام آن نداي يگانگي و توحيد ذات مقدس خداي تعالي را سر دهد و او را تقديس کند و فرياد حق طلبي اش را از ميان کفرها و نفاق به گوش جان هاي عاشقان برساند و پرواز شور آفرين کبوتران عشق را جاني تازه بخشد.

 معشوق خدا

آسمانيان همه از شراب عشق علي (ع) نوشيده اند و لب از جام وصال او تر کرده اند و اينکه زمنيان را فرصتي است تا در چشمه جوشان معرفت او تن بشويند و به نور وجودي او رخ برگشايند؛ او که معشوق خداوند است و محمد (ع)، در خانه خدا، خانه عشق و شوريدگي پا به عرصه خاکي نهاد. او علي است و خدايش اعلي. او که مهتاب سپيدي رويش را از او دارد و کوچه ها همه بي قرار اويند و پنجره ها در انتظار قدوم مبارکش. او که چشمانش همه حديث و اعجاز است و نگاه هستي بخشش پياله جان ها را از شور زندگي، عشق و شيدايي لبريز مي کند؛ او معشوق خداست.

 طبيب دردمندان

ياس ها و نرگس ها در بي کران هاي گذرگاه هستي، عرشيان و زمينيان را در هاله اي از عطر و رويا مي برند؛ چرا که عطر وجودشان را از وجود علي (ع) به وديعت گرفته اند! آب هاي همه درياها از انعکاس نام او مي درخشند و مي خندند و نسيم هاي بهاري، در وزش لابه لاي شاخ و برگ هاي بيدهاي مجنون نام او را زمزمه مي کنند و نغمه خوش طنين نام اوست که اين گونه بلبلان عاشق را به ترنم در آورده است و بهشت براي خاطر او تمام زنبق هايشان را نثار زمينيان کرده است! او علي است؛ طبيبي که هر کجا که لازم باشد بر زخم ها مرهم مي نهد و دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي بي کلام را درمان مي کند. او علي (ع) است که غفلت و ناداني و حيرت و سرگرداني را معالجه و روشني هاي حکمت و عرفان را تقديم دل ها و جان هاي تشنه عاشقان الهي مي کند.

 مردي از تبار نور

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

 

 

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 18:41 |
 

 

پدر ای چراغ خونه!

 

مرد دریا، مرد بارون

 

با تو زندگی یه باغه،

بی تو سرده مثل زندون

 

هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها

 

هنوزم اگه نگیری، دستامو

 

 می افتم از پا . . .

 

          کارت پستال روز پدر

 

پدر عزیزم ؛  

 

 

خدای را شاکر باش که طعم شیرین پدر بودن را به تو بخشیده است

 

زحمات بی دریغ تو در راه تربیت فرزندان نزد پروردگار مأجور است و

 

کوشش تو تأثیر گذار.

 

توکل تو به پروردگار مایه آرامش خانواده است و دلگرمی کودکان  به

 

لبخندهای صمیمانه و محبت آمیز تو است

 

رزق حلال نعمت بزرگی است که با دستان مهربان تو به خانواده  ات

 

تقدیم می شود

 

پس خانواده با تلاش دلسوزانه و سرپرستی عاقلانه و محبت آمیز تو

 

قوام می گیرد

 

دستان گرم و مهربانت را می بوسم . .. با عشق...

 

و روزت را تبریک میگویم .

 

و اما پدر خوبم ؛

 

آنگاه که دستان نوازشگر و مهربانت را به همراه لبخند دلنشینت به من هدیه می کنی ,

 

به خاطر داشته باش ؛

 

کودکانی را که از لذت داشتن پدر محرومند ...

 

الجار ثم الدار ...

 

 

کارت پستال روز پدر 

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 19:32 |

 

 بازيهاي كامپيوتري كودكان را مي توان كنترل كرد 

 

دكترهادىشاكر*

 

بسياري از متخصصين معتقدند كه بهتر است كودكان زير 3 سال اصلا با كامپيوتر و بازيهاي ويديويي آشنا نشوند و تا آنجا كه ممكن است با اسباب بازي هاي قابل لمس و واقعي مثل لگو و خانه سازي و ... سرگرم شوند

بعبارت ديگر اسباب بازيهاي انتزاعي براي اين سن مناسب نيست . اما اگر كودك زير 5 سال شما قبلا دسترسي به اين بازيها پيدا كرده است و اين امر بعنوان عادتي براي او در امده است ، بايد هم اكنون به فكر شروع قانون و تعيين حدود براي بكارگيري اين بازي ها باشيد .

 

ابتداد بايد فهميد كه چقدر او بازي كامپيوتري انجام مي دهد و در بقيه زمان آزادش چه كارهايي مي كند .

اغلب متخصصان رشد كودك پيشنهاد مي كنند كه مجموع زمان استفاده از صفحه نمايشگر _ كه شامل صفحه تلويزيون ، تماشاي فيلم ويديو و كارتون ، جستو جو در اينترنت ( براي كودكان بزرگتر ) و بازيهاي ويديوئي مي شود _ بايد بين يك ساعت تا حداكثر دو ساعت در روز تعيين شود .

اگر كودك شما 45 دقيقه در روز ، بازي كامپيوتري دارد و بعد يك برنامه تلويزيوني مي بيند و مدتي را هم مشغول فعاليت فيزيكي و جست و خيز است ، عملا جاي نگراني نيست . ولي اگر ساعت ها جلوي كامصيوتر باشد و به دسته بازي بچسبد ، يعني بيش از حد مشغول بازي كامپيوتري است .

اين چند پيشنهاد را براي به كنترل درآوردن مدت بازي كامپيوتري او طرح مي كنيم

لطفا این توصیه ها رو در ادامه مطلب ببینید ...

با تشکر از سایت :

 http://www.koodakan.org


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 21:6 |
شيوه‏هاي پرورش عزت نفس در کودکان

اشاره

بدون شک، خانواده در شکل‏گيري و تربيت عزت نفس نقش اساسي دارد. کودک، بسياري از خلق و خوها و آداب و رسوم را از والدين فرا مي‏گيرد و آنان را در زندگي سرمشق خود قرار مي‏دهد. در صورتي که والدين عزت نفس بالايي داشته باشند و نيز در رفتار تعاملي با فرزندان، به آن‏ها احترام بگذارند، به طور معمول فرزندان از طريق مشاهده و تقليد، آن را فراگرفته، به خود و ديگران نگرش مثبت مي‏يابند. امّا اگر والدين، عزت نفس خود و ديگران را رعايت نکنند، فرزندان آن‏ها نيز احساس خوش بيني و ارزشمندي نخواهند کرد؛ بنابراين نقش خانواده در تربيت و شکوفايي ارزش‏هاي اخلاقي از نظر دين، امري پذيرفته و غير قابل انکار است. براساس همين اصل، در مکتب اسلام، به سفارش‏هايي برمي‏خوريم که از يک طرف به بيان ارزشمندي و کرامت انسان مي‏پردازد و از طرف ديگر، به والدين و مربيّان لزوم احترام گذاشتن به کودکان و نوجوانان را يادآور میشویم


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 18:59 |
 

افتخار پرچم داری

 حدیث الرّایة

حضرت علی علیه السلام

در یکی از روزهای جنگ خیبر فرماندهی عملیات با خلیفه اول بود که متأسفانه فرار کرد و به وقت برگشتن، او نفرات خود را متهم به ترس و فرار می‎کرد، و نفراتش او را .

روز دوم، فرماندهی با خلیفه دوم بود، او نیز مانند خلیفه اول فرار کرد. (1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از این پیشامد بسیار ناراحت شده بود، فرمود:

قال: لاُعطینّ الرّایة غداً رجلاً یحبّ الله و رسوله کرّارٌ غیر فرّارٍ، لا یرجع حتی یفتح الله علی یدیه؛ « فردا پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد، هجوم کننده است، فرار کننده نیست از حمله برنمی‎گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح کند.» (2)

فردای آن روز که همه انتظار به دست آوردن این مقام را داشتند، آن حضرت، علی بن ابیطالب علیه‎السلام را خواست و پرچم را به او داد و خدای بزرگ با دست او پیروزی را به مسلمانان عطا فرمود.

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 18:55 |

دنیای سه طلاقه شده

حضرت علي عليه السلام

ضرار بن ضمره نقل می‌كند: پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به نزد معاویه رفتم. و او گفت: على را برایم توصیف كن!

گفتم: از من درگذر! و او گفت: ناچاری كه بگویى.

پس ناچار حضرت علی (علیه السلام) را توصیف كردم: به خدا كه او نامتناهى بود و پر قدرت. حق و باطل را از هم جدا مى‌كرد، به عدل حكم مى‌كرد، چشمه‌هاى دانش از وجود او مى‌جوشید، سخنانش حكمت آمیز بود، از دنیا و ظواهر فریبنده آن، بیزار بود. به شب و دهشت آن مانوس بود. در اشتیاق خدا اشك مى‌ریخت، اندیشه‌اى عمیق داشت .

جامه خشن را خوش ‍ مى‌داشت. طعام ناگوار را مى‌پسندید، در میان ما، همانند یكى از ما بود، چون مى‌پرسیدیم پاسخمان مى‌داد و چون دعوتش مى‌كردیم به نزدمان مى‌آمد و ما با همه نزدیكى كه با او داشتیم، از شكوهش، با او توان سخن گفتن نداشتیم.

دینداران را محترم مى‌شمرد و نیازمندان را به خود نزدیك مى‌داشت. نیرومند به باطل در او طمع نمى‌بست و ضعیف از دادگرى او نومید نبود. و شهادت مى‌دهم كه او را در یكى از شب زنده‌دارى‌هایش كه شب، پرده تیرگى بر جهان كشیده بود، و ستارگان، از تاریكى آن به چشم نمى‌آمدند، دیده‌ام در حالى كه محاسن خویش را به دست گرفته بود و چون مار گزیده به خود مى‌پیچید و از سر اندوه مى‌گریست و مى‌گفت:

اى دنیا! دیگرى را بفریب و متعرض من مشو؟ خود را براى من مى‌آرایى؟ دور است ! دور است ! تو را به سه نوبت طلاق داده‌ام، كه بازگشتى ندارد. زیرا عمر تو كوتاه است و قدرت ناچیز و شادیت كوچك .

آه ! آه ! از كمى توشه و درازى سفر و وحشت راه .

معاویه گریست و گفت: خدا ابوالحسن را بیامرزد! به خدا همچنان بود. اى ضرار! اندوه تو بر او چگونه است؟ گفتم: اندوه من، اندوه كسى است كه فرزندش را در آغوشش كشته باشند، كه هیچگاه، اشكش خشك نشود و غمش فرو ننشیند.

این حدیث، از كتاب "كشف الیقین فى فضایل امیرالمؤمنین" گرفته شده است .

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 18:50 |

دوستای خوبم سلام

 

امروز مراسم افتتاحیه اولین دوره تربیت مربی قرآن کریم در مهد کودک طوطیا

 

با حضور امام جمعه محترم شهرستان و جمعی از مسؤولین محترم برگزار شد .

 

همچنین پس از پایان مراسم امام جمعه محترم حاج آقا دژکام و ریاست محترم

 

آموزش و پرورش جناب آقای آزادیخواه از مهد کودک و کوچولوها دیدن کردند .

 

 

 

عکسهای این مراسم رو می تونید در ادامه مطلب ببینید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط خاله شیرین در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 13:13 |

جیغ زدن کودک

 

 نوزاد از موقع تولد براي تأمين نيازهاي خود يا بيان مشكلات خود فقط گريه مي‌كند بتدريج حرف مي‌زند و با بيان كلمات نيازي خود را بيان مي‌كند. بعضاً مشكلات جسمي، مسائل شنوائي يا بيماريهاي كودك ممكن است با بي‌قراري، گريه كردن ممتد، جيغ زدن‌هاي طولاني باشد. اين يك وسيله براي ارتباط با محيط و  ابزار نياز يا مطرح كردن خود است. خشونت در كودكان يا پرخاشگري ممكن است باعث ايجاد اختلالات رواني و يا پرخاشگري شود. در مسير تكامل تكلم در كودكان ممكن است اختلالات شنوائي نيز با جيغ زدن همراه باشد. چرا كه كودك نمي‌تواند نيازهاي خود را در مسير عادي ابراز كند نمي‌تواند با كلمات بيان كند و با جيغ زدن جلب توجه مي‌كند. چنانچه جيغ زدنهاي كودك باعث جلب توجه و توجه بيشتر به كودك شود او شرطي مي‌شود و سعي مي‌كند خواسته‌هاي خود را با جيغ زدن به اطرافيان تحميل كند.

 

بسياري از بيماريهاي زمينه‌اي كودك بيماريهاي متابوليك و كلامي و يا اختلالات گوارشي و يا بيماريهاي عصبي و يا اختلالات رواني ممكن است حالت عادي كودك را تغيير داده و منجر به اين شود که ابراز نياز كودك به طرز عادي نباشد. تغذيه كودك خصوصاً در 6 ماه اول با شير بايد براساس نياز كودك باشد. ساعت مشخص براي او در نظر نگيريد هر موقع كه دوست دارد و به هر ميزان كه نياز دارد. بهترين شرايط آن است كه كودك در بغل مادر در شرايط كاملاً آرام تغذيه شود. هر نوع استرس در مادر يا كودك اين شرايط ايده‌آل را مختل كرده و باعث كاهش شير مادر يا اختلال در تغذيه كودك مي‌شود. محركهاي محيطي مثل صداهاي بلند حتي صداي زنگ تلفن، يا بازي با كودك در ضمن شير خوردن باعث اختلال در تغذيه او مي‌شود.


زمان شير خوردن كودك از پستان مادر بهترين زمان تبادل عواطف بين مادر و كودك است و اين زماني است كه مادر با كودك خلوت كرده و بهترين و عميق‌ترين عواطف انساني در پاكترين پيوندها مبادله مي‌شود. هر چه آرامش بيشتري در اين زمان بين مادر و كودك باشد ميزان شير دهي و طول مدت شيردهي بيشتر است كودكاني كه مادران در ضمن شير دهي آرامش بيشتري داشته باشد از آرامش بيشتري برخوردار هستند و راحت‌تر شير مي‌خورند، مسلماً رشد بهتري خواهند داشت. بعضي از كودكان به محض شروع تغذيه با شير مادر دفع مدفوع دارند و با كوچكترين تحريك گوارشي ممكن است دفع مدفوع نيز تحريك شود.

 

كودكاني كه شير مادر مي‌خورند ممكن است 7-8 مرتبه در روز دفع مدفوع داشته باشند بعضاً اين مدفوع آبي و حتي ممكن است سبز رنگ باشد و يا ممكن است همراه با زورزدن و بيقراري باشد اين واكنشها طبيعي است و مشكل خاص براي كودك ايجاد نمي‌كند بعضاً ممكن است تعداد دفعات دفع مدفوع كودك كم شود تا هفته‌اي يك بار دفع داشته باشد دربچه‌هاي كه شير مادر مي‌خورند اين مسئله نيز ممكن است طبيعي باشد. دفع مدفوع در اين حالت ممكن است با زور زدن، قرمز شدن صورت و كمي بي‌قراري باشد چنانچه دفع كودك به همين شكل باشد و مشكل حادي ايجاد نكند غير عادي نيست خصوصاً در 6-3 ماده اول اين واكنشها همراه دفع طبيعي است و داروي خاصي لازم نيست.

  

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 11:50 |

 

با سلام به همه ی دوستان عزیز

 

مراسم افتتاحیه اولین دوره تربیت مربی قرآن در روز

 

شنبه ۶/۴/۸۸ با حضور نماینده ولی فقیه و امام جمعه محترم

 

 شهرستان جهرم و جمعی از مسؤولین محترم شهر برگزار

 

خواهد شد .

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 11:27 |
 

 انواع بازی کودکان

 

 

 

  

 بازی عبارت است از هرگونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفدار که به صورت فردی یا گروهی انجام شود و موجب کسب لذت و برآورده شدن نیازهای کودک گردد. کودکان، نقاط قوت و ضعف خود از جمله تمایل به فرمان دادن یا فرمان بردن، تهاجم یا تسلیم، اجتماعی بودن یا منزوی بودن و همچنین احساسات دوستانه یا خصمانه، افسردگی یا شادی، امیال و آرزوهای خود را از طریق بازی نشان می دهند. کودکان به بازیهای متفاوتی می پردازند که هر کدام از بازیها نشان دهنده یکی از احساسات آنها می باشد. کودکان برای بیان رفتارهای پرخاشگرانه خود به بازیهایی می پردازند که در آن بتوانند با حمله و تخریب پدیده های عادی و معنوی راهی برای بروز خشم خود پیدا کنند. همچنین برای بیان آرزوها و امیال خود به رویا و تخیل می پردازند و برای رسیدن به هرآنچه که آرزو دارند خود را با بازیهای تخیلی سرگرم می کنند و سرانجام برای ساخت و پیدا کردن نقش مورد علاقه خود به بازیهای تقلیدی می پردازند.

 

+ نوشته شده توسط خاله شیرین در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 10:24 |