تبليغاتX
مهد طوطیا - به فرزندم ...

به فرزندم .......

 

·       امروز مي خواهم ، صبح كه از خواب بيدار شدي ، برويت لبخند بزنم و آرام بخندم.

·       امروز مي خواهم اجازه بدهم هر لباسي را كه دوست داري بر تن كني و با لبخند به تو بگويم كه چقدر اين لباس برازنده توست .

·       امروز مي خواهم ظرفهاي نشسته را در ظرفشويي بگذارم و در كنارت بنشينم تا تو به من ياد بدهي كه چگونه قطعات پازلت را در كنار يكديگر مي چيني .

·       امروز مي خواهم تلويزيون و كامپيوتر را خاموش كنم و در كنارت بنشينم و به همراه تو با كف صابون حباب درست كنم .

·       امروز مي خواهم به تو اجازه دهم تا در آشپزخانه در پختن كيك به من كمك كني

·       امشب با تو ساعتها بازي خواهم كرد و بهترين برنامه تلويزيون را نخواهم ديد.

·       امشب با هم به بيرون مي رويم و با هم ساندويچ مي خوريم .

·       امشب اجازه مي دهم بيشتر بيدار بماني و با هم ستاره ها را مي شماريم .

·       امشب تو را در آغوش مي گيرم و برايت داستاني از به دنيا آمدنت خواهم گفت و به تو مي گويم كه چقدر دوستت دارم .

·       امشب وقتي انگشتانم را لا به لاي موهايت به گردش در مي آورم ، از خدا تشكر مي كنم  كه بزرگترين هديه را به من داده است و در همان لحظات به پدران و مادراني مي انديشم كه به دنبال فرزند گمشده خويشند . همينطور به پدران و مادراني كه به جاي اطاق خواب فرزندشان به دنبال سنگ قبر آنها هستند .

همچنين به پدران و مادراني كه در بيمارستانها در كنار تخت فرزندشان رنج مي كشند و در درون فرياد ميزنند .

و امشب وقتي تو را براي گفتن شب بخير در آغوش مي گيرم ، ترا كمي سفت تر و كمي طولاني تر در بغل مي فشارم و خدا را براي داشتنت شكر مي كنم و از او هيچ نمي خواهم ، به جز.....

 

يك روز ديگر، با تو بودن

 

+ نوشته شده توسط طوطیا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 1:52 |